در ستایش تداوم؛ وقتی یادگیری، تنها راهِ نجات است

راستش  این‌ها را نوشتم تا شاید کمی آرام بگیرم. می‌دانم اوضاع خیلی خراب است و خیلی چیزها از دست ما خارج شده، اما حس می‌کنم تنها راهی که می‌توانم خودم را از لبه‌ی افسردگی دور نگه دارم، این است که به عادت‌هایم بچسبم. برای وبلاگ می‌نویسم که تلاشی باشد برای این که در این همه آشوب، خودم را گم نکنم.

چند روز پیش، در تقابل با تردیدی آشنا بودم. با مادری صحبت می‌کردم که میان دو راهیِ سخت قرار گرفته بود: از یک سو، اضطرابِ جاری در رگ‌های شهر و وضعیت متزلزل اقتصادی که هر لحظه ممکن است ورق بزند، و از سوی دیگر، آینده‌ی فرزندش. او با صدایی لرزان اما مصمم می‌گفت: «اوضاع مملکت خراب است، شاید بهتر باشد فعلاً صبر کنیم.»

در آن لحظه، من نه با یک تصمیم ساده برای ثبت‌نام در یک کلاس زبان، بلکه با یک «ترس جمعی» مواجه بودم. ترسی که می‌خواهد ما را متقاعد کند که در روزهای طوفانی، بهترین کار این است که بادبان‌ها را جمع کنیم و در جای خود متوقف شویم. اما آیا توقف در طوفان، ما را به ساحل می‌رساند یا فقط باعث می‌شود در جای خود غرق شویم؟

من به این فکر می‌کنم که وقتی دنیا در هرج و مرج است، داشتن یک «هدف شخصی» ــ حتی چیزی به سادگیِ یادگیری یک زبان جدید یا تمرین یک ورزش ــ دیگر یک انتخاب لوکس یا یک فعالیت فوق‌برنامه نیست؛ بلکه تنها راه نجات روح انسان از سیاهچاله افسردگی و ناامیدی است. در روزهای سخت، یادگیری زبان، دیگر صرفاً یاد گرفتن چند کلمه یا گرامر نیست؛ بلکه تلاشی است برای «زنده ماندنِ فعال». یعنی اعلام این حقیقت که: «من هنوز هستم، من هنوز رشد می‌کنم و من تسلیمِ این آشوب نیستم.»

به یاد ویکتور فرانکل افتادم؛ روان‌پزشکی که در وحشتناک‌ترین اردوگاه‌های کار اجباری نازی‌ها، میان مرگ و زندگی، حقیقتی را کشف کرد. او دید که تنها کسانی از آن جهنم جان به در بردند که «هدفی برای آینده» داشتند. کسانی که در ذهنشان تصویری از یک دوست، یک کتاب ناتمام یا یک مسئولیت در آینده داشتند، توانستند در برابر مرگ مقاومت کنند.

هدف، تنها ماده‌ی سوختِ انسان برای عبور از تاریکی است.

امروز، بسیاری از ما در دام «ذهنیت ایستا» گرفتار شده‌ایم؛ همان تفکری که می‌گوید چون وضع خراب است، پس باید متوقف شویم. اما حقیقت این است که توقف در یادگیری به دلیل شرایط محیطی، در واقع اولین قدم برای پذیرش شکست است. در مقابل، «ذهنیت رشد» به ما می‌آموزد که دقیقاً چون وضع خراب است، باید هر چه بیشتر یاد بگیریم. چرا؟ چون در بدترین بحران‌ها، تنها چیزی که از ما ربوده نمی‌شود و در هر جای جهان ارزشمند است، «دانش و مهارت» ماست.

بله، هزینه کردن در زمان سخت دشوار است و تردید، طبیعی‌ترین واکنش انسان است. اما باید پرسید: بهایِ متوقف ماندن در مسیر رشد چقدر است؟ آیا ترجیح می‌دهیم هزینه‌ای مادی بپردازیم و مسیر پیشرفت را ادامه دهیم، یا هزینه‌ای روحی بپردازیم و شاهد این باشیم که فرزندان ما، اضطراب و توقف را به جای جسارت و تداوم یاد بگیرند؟

در مسیر هدف قدم برداشتن، حتی در سخت‌ترین روزها، یعنی جسارت ورزیدن به تقدیر.

بگذارید دنیا متوقف شود، بگذارید شهرها در سکوتِ ترس فرو روند، اما ما نباید متوقف شویم. زیرا هر کلمه‌ای که یاد می‌گیریم و هر گامی که در مسیر رشد برمی‌داریم، در واقع پیروزی کوچکی است بر هر آن چیزی که می‌خواهد ما را به زانو درآورد.

 

When the world around us descends into chaos and uncertainty, the act of continuing to learn is not merely a choice—it is an act of defiance. While fear may urge us to pause, true resilience lies in the courage to keep moving forward. Choosing growth over stagnation, and investment in the future over the fear of the present, is how we reclaim our agency. Every new word learned and every step taken toward a goal is a quiet victory over the despair that seeks to bring us to our knees.

 

به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط