اگر تخممرغ از بیرون بشکند، زندگی پایان مییابد؛ اما اگر از درون بشکند، زندگی آغاز میشود.» این گفته جیم کوییک است و یادآور این حقیقت که معجزات، همیشه از درون ما ریشه میگیرند. جی.کی. رولینگ هم میگوید برای متحول کردن دنیایمان به جادو نیاز نداریم؛ تمام قدرت لازم، همین حالا در درون ماست.
در کلاسهایم، جملات تکراریای را میشنوم که انگار زنجیری به پای شاگردانم بستهاند: «من یاد نمیگیرم»، «از انگلیسی خوشم نمیآید»، «من کندذهنم». اما من به آنها یک راز میگویم؛ رازی که سالها با آن زندگی کردم: «تظاهر به فهمیدن کنید.»
من هم روزی بودم که در کلاس زبان، نه تلفظ خوبی داشتم و نه دیکتهای درست. اما تصمیم گرفتم وانمود کنم که میفهمم، وانمود کنم که میتوانم و باور کنم که بهتر میشوم. و جادوی این باور اتفاق افتاد؛ در دو سال، زبان را آموختم و دو سال دیگر، به سطح پیشرفته رسیدم.
من هیچوقت نابغه نبودم. حتی در دوران مدرسه و دانشگاه، بیشتر از همه درس میخواندم اما نمراتم همیشه کمتر از زحماتم بود. اما کلهشقتر از آن بودم که ناامید شوم. یاد گرفتم که ظرفیت یادگیری ما انسانها بیحدومرز است، به شرطی که باور کنیم از پس آن برمیآییم.
اگر بین «جایی که هستی» و «جایی که میخواهی باشی» شکافی میبینی، بدان که این شکاف، ناشی از محدودیتهای ذهنی توست. وقتی میگویی «نمیتوانم»، در واقع داری با دستهای خودت دور خودت دیوار میکشی.
فرمولی که از کتاب بیحد و مرز به دست آوردم: هدف (انگیزه) + روش (فرایند) + باور (ذهنیت امکان).
وقتی این سه با هم تلاقی کنند، غیرممکنها تبدیل به واقعیت میشوند. من پذیرفتهام که یادگیری، سفری مادامالعمر است. پس هر روز میخوانم، مینویسم و میآموزم، چون باور دارم هر روز، نسخهی بهتری از دیروزم هستم.

آخرین نظرات: