تمومش کن، هر طور شده!

من هر جمعه یه قرار دارم با خودم؛ اینکه یه مطلب برای سایت‌ام بنویسم. تعلل نمی‌کنم، چون می‌دونم اگه وارد بازیِ «منتظر موندن برای الهام» بشم، می‌بازم. برای همین، هر کتابی که می‌خونم، هر پادکستی که گوش می‌دم یا هر گپ‌وگفتی که می‌شنوم، انگار یه شکارچی‌ام؛ هم‌اش دنبال یه «جرقه» می‌گردم که بشه ایده‌ی نوشتنم.

‌

دیروز توی یوتیوب به یه ویدیو رسیدم که یه نکته‌ی جالب می‌گفت: می‌گفت آدم‌هایی که خونه‌شون همیشه تمیزه، یه ویژگی خاص دارن. آدم‌های مرتب، چون کارهای کوچیک رو سریع تموم می‌کنن و محیطشون رو تمیز نگه می‌دارن، هیچ‌وقت دچار «فلج تصمیم‌گیری» نمی‌شن. اونا تهش به این می‌رسن که هر روز یه گوشه از خونه رو تمیز کنن و تمومش کنن. همین باعث شد به فکر برم که واقعاً اون‌هایی که کارهاشون رو به پایان می‌رسونن، چه ویژگی‌ای دارن؟ و دقیقاً همین‌جا بود که رسیدم به مفاهیم کتاب «تمومش کن» اثر پیتر هولینز.

‌

اول این‌که باید قبول کنیم ما معمولاً توی تله‌ی «اطلاعات» می‌افتیم. هولینز می‌گه ما مغزمون رو با اطلاعاتِ بی‌پایان پر می‌کنیم و فکر می‌کنیم داریم «تحقیق» می‌کنیم، اما در واقع داریم ظرفیت مغزمون رو برای «عمل کردن» می‌سوزونیم. وقتی تعداد گزینه‌ها زیاد می‌شه، مغز شوکه می‌شه و به جای اینکه تصمیم بگیره، کلاً خاموش می‌شه. اینجاست که فلج می‌شیم. ما فکر می‌کنیم با خوندن یه کتاب دیگه یا دیدن یه ویدیوی دیگه، جواب رو پیدا می‌کنیم، اما حقیقت اینه که جواب توی «اطلاعات بیشتر» نیست، بلکه توی «حذف گزینه‌ها»ست. تو باید یاد بگیری که چطور دایره‌ی انتخاب‌هات رو کوچیک کنی تا مغزت دوباره بتونه نفس بکشه و حرکت کنه.

 

بعدش می‌رسه به اون چهار تا ستون: تمرکز، خویشتن‌داری، عمل و پشتکار. هولینز می‌گه این‌ها مثل قطعات یه ربات هستن. اگر فقط «تمرکز» داشته باشی ولی «خویشتن‌داری» نداشته باشی، هر موجِ کوچیکی از تنبلی تو رو می‌بره. اگر «عمل» کنی ولی «پشتکار» نداشته باشی، فقط یه سری شروع‌های پرشور داری که تهش می‌شه یه عالمه کار نیمه‌کاره. مشکل ما اینه که فکر می‌کنیم این‌ها غریزه‌اند، اما نیستند؛ این‌ها «عضله»‌اند. یعنی باید تمرینشون کنی. مثلاً «عمل» یعنی اولویت دادن به اجرای یه حرکت ساده، حتی اگه ناقص باشه. یعنی به جای اینکه بخوای یه قلعه بسازی، اول فقط یه آجر بذاری. هر چقدر حرکت ساده‌تر باشه، احتمال اینکه مغزت دوباره فلج بشه کمتره.

‌

اما تلخ‌ترین بخش داستان، اون موانع روانی‌ِ. هولینز می‌گه ما یا روش‌های غلط داریم (مثل مدیریت بد زمان) یا اینکه از درون می‌ترسیم. کمال‌گرایی، ترس از قضاوت شدن و احساس ناامنی، مثل زنجیرهایی هستن که ما رو به زمین می‌کوبند. ما می‌ترسیم اگه کار رو تموم کنیم و نتیجه‌ش «عالی» نباشه، پس یعنی «ما» عالی نیستیم. برای همین ترجیح می‌دیم کار رو نیمه‌کاره بذاریم تا بتونیم به خودمون دروغ بگیم که «اگه وقت می‌گذاشتم، عالی می‌شد». ولی حقیقت اینه که کارهای نیمه‌کاره، حافظه‌ی فعال مغزت رو اشغال می‌کنن و باعث می‌شن حتی روی کارهای ساده‌ی زندگی هم تمرکز نکنی.

‌

تنها راه نجات اینه که بپذیری «کامل نبودن» بخشی از بازیه. مثل همون آدم‌های مرتب که هر روز فقط یه گوشه از خونه رو تمیز می‌کنن، تو هم فقط تصمیم بگیر اون کار لعنتی رو به پایان برسونی. چون تمام کردنِ یه کارِ متوسط، هزار برابر ارزشمندتر از شروع کردنِ یه کارِ عالیه که هیچ‌وقت تموم نمی‌شه.

به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط