این روزها با آرزومندی و از روی اضطرار با خودم میگویم: «خدایا، امیدوارم این بار از پسش بربیام. دلم میخواهد این مسیر به موفقیت بزرگی برسد و خرابش نکنم.»
اما آرزو و امید بهتنهایی کافی نیستند. زندگیِ بدون هدف، به شانس و تصادف وابسته است؛ زیرا معیاری برای انجام دادن یا ندادن کارها وجود ندارد. در این حالت، نیروهای بیرونی ما را مثل چوبپنبهای شناور روی آب، اینسو و آنسو میکشند و جهتگیریِ زندگیمان انفعالی میشود، نه فعال و پویا.
ناتانیل براندن در کتاب شش ستون عزت نفس میگوید زندگیِ هدفمند در درجهی اول یک زندگیِ ثمربخش است؛ یعنی فکرمان را به واقعیت تبدیل کنیم، هدف بگذاریم، برایش تلاش کنیم و با عرضهی دانش و محصول و خدمات، روی پای خودمان بایستیم. شرط رسیدن به این هدف، مشخص بیانکردنِ آن است.
«میخواهم نهایت تلاشم را بکنم» یک هدف نیست، یک آرزوی مبهم است و نمیتواند رفتارمان را سامان دهد. اما «چهار بار در هفته، سی دقیقه روی تردمیل» یا «انجام وظیفهام ظرف ده روز» هدفی روشن است؛ چون عدد دارد، زمان دارد و میتوان اندازهگیری شود.
و در دلِ این هدف، باید جسارت داشته باشیم.
جن سینسرو در کتاب You Are a Badass از نقطهی دیگری شروع میکند: از لحظهی «اگر». اگر پول مسئله نبود، اگر کسی قضاوتم نمیکرد، آنوقت چه میکردم؟
“Our fantasies are the most revealing peepholes into who we are and what we think is awesome.”
«فانتزیهای ما، افشاگرترین دریچهاند؛ دریچههایی به آنچه هستیم، و به آنچه بینظیر میدانیم.»
او میگوید خودت را در عمق آب بینداز و فانتزیهایت را دنبال کن؛ چون فانتزیهای ما افشاگرترین دریچهها به آنچه هستیم و آنچه بینظیر میدانیم هستند. بیشتر وقتها ادعا میکنیم «نمیدانم چه میخواهم»، اما حقیقت این است که خوب میدانیم و فقط از مواجهه با آن میترسیم. اگر آن ترس و خجالت را کنار بگذاریم و تمامقد به سمت رؤیایمان برویم، آن موقع است که واقعاً زندگی میکنیم.
براندن ابزارِ مسیر را میدهد (هدفِ شفاف) و سینسرو سوختش را (جسارت و عشق به خود)؛ این دو با هم، همان چیزی است که ما را از چوبپنبهی شناور روی آب، به کسی تبدیل میکند که خودش مسیرش را انتخاب میکند.
کانال تلگرام یادگیری انگلیسی با پادکست

آخرین نظرات: