ماجراجویی یا هیچ!
امروز اصلاً دلم نمیخواست کاری بکنم. یک هفته بود که چیز قابلی ننوشته بودم، تمرینهای آیلتسم تقریباً تعطیل شده بود، و میان مریضی، مریضداری و
امروز اصلاً دلم نمیخواست کاری بکنم. یک هفته بود که چیز قابلی ننوشته بودم، تمرینهای آیلتسم تقریباً تعطیل شده بود، و میان مریضی، مریضداری و
این روزها با آرزومندی و از روی اضطرار با خودم میگویم: «خدایا، امیدوارم این بار از پسش بربیام. دلم میخواهد این مسیر به موفقیت بزرگی
مغزِ ما جای نگهداشتنِ چیزها نیست. مغز برای اندیشیدن ساخته شده، نه برای انبار کردن. هر شبانه روز هزاران تکه اطلاعات از گوش و چشممان
چرا باید دانست؟ و چگونه میشود حرفی برای گفتن داشت؟ شاید پاسخ از یک پرسشِ کهن آغاز شود: به خوب و بدِ جهان باید شک
اگرچه کنار آمدن با شرایطِ جدید برای هیچکس آسان نیست، بارها از خود میپرسیم: چرا جنگ است؟ چرا اوضاعِ اقتصاد اینقدر تاسفانگیز شده؟ اما چه
اگر تخممرغ از بیرون بشکند، زندگی پایان مییابد؛ اما اگر از درون بشکند، زندگی آغاز میشود.» این گفته جیم کوییک است و یادآور این حقیقت