فرمان زندگی را بدست گرفتن

چند روز پیش، در حال خواندن کتاب کودکانه‌ی «زندگی این است» اثر ایمی دایکمن برای دخترم بودم. کتاب بسیار جالب‌انگیزی است که با سادگی و زیبایی می‌گوید:

«برای زندگی هیچ دستور کارِ حاضر و آماده‌ای در جیب نگذاشتند… این کار توست که با زندگی پیش بروی و از شگفتی‌هایش لذت ببری.»

‌

به زندگی که فکر می‌کنم، واقعاً همین است؛ مسیری از پیش تعیین‌نشده که گاهی چیزهای پیش‌بینی‌نشده‌ای را پیش پای ما می‌اندازد، ما را به جاهای مختلف می‌برد و گاهی هم بوی تلخی می‌دهد. اما سوال اینجاست که با این زندگیِ پیش‌رونده و متغیر، باید چه کرد؟

‌

جیم کوییک در کتاب «بی‌حد و مرز» می‌گوید ارزشمندترین موهبت ما، مغزمان است؛ دروازه‌ای به احساسات، نوآوری و درک عمیق از صمیمیت. اما تلخی ماجرا اینجاست که دنیای امروز، محیط سالمی برای این موهبت نیست. ما در محاصره‌ی «دزدان دیجیتال» هستیم که آرام‌آرام توانایی‌های ما را می‌ربایند:

‌

۱. سیل اطلاعات: که ما را به سوی اضطراب و بی‌خوابی می‌کشاند.

۲. حواس‌پرتی دیجیتال: لذت‌های لحظه‌ای دوپامین، جایگزین تمرکز ما برای ایجاد روابط عمیق، یادگیری‌های اصیل و کارهای متمرکز شده‌اند.

۳. فراموشی دیجیتال: اجازه دادیم حافظه‌مان، که ماهیچه‌ای است، به دلیل تکیه بیش از حد بر ابزارها ضعیف شود.

۴. استنتاج دیجیتال: اجازه دادیم فناوری به جای ما فکر کند و استدلال کند، و همین امر، تفکر واقعی را از ما ربود.

‌

حقیقت این است که پیشرفت فناوری، همان‌طور که به ما کمک می‌کند، می‌تواند آسیب‌زا هم باشد. همان‌طور که برای جسممان به سلامتی نیاز داریم، برای روح و کیفیت زندگی‌مان نیز به «مغزی انعطاف‌پذیر، قدرتمند و پرانرژی» نیاز داریم.

‌

اما چگونه می‌توانیم این قدرت را بازیابیم؟

همه‌چیز از «ذهنیت» (Mindset) شروع می‌شود. اولین قدم، شناسایی باورها و داستان‌های محدودکننده‌ای است که در مورد خودمان ساخته‌ایم. وقتی ذهنیت ما با اهدافمان هم‌راستا شود، مسیر دسترسی به رویاها هموار می‌گردد.

‌

در کنار ذهنیت، «انگیزه» موتور محرک ماست. باید بدانیم «چرا» می‌خواهیم تغییری کنیم. برای مثال، اگر متعهد به ورزش روزانه می‌شویم، دلیلش این است که می‌خواهیم در سال‌های دور از عمرمان، استقلال جسمانی داشته باشیم. اما انگیزه به تنهایی کافی نیست؛ ما به مدیریت انرژی نیاز داریم: رژیم غذایی درست، خواب کافی، ورزش، و ایجاد روابط سالم (و حذف روابط سمی و ناسالم).

‌

در نهایت، باید به یاد داشته باشیم که «نابغه شدن» یا رسیدن به نسخه‌ی بهینه از خود، هیچ معجون جادویی ندارد؛ بلکه یک «فرآیند» است. با مطالعه، آموختن مهارت‌های جدید، تفکر نقادانه و بهبود حافظه، ما در واقع در حال رشد دادن سلول‌های مغزی و تقویت ارتباطات میان آن‌ها هستیم.

‌

بنابراین، بیایید به یاد حرف‌های ایمی دایکمن باشیم و زندگی را با شگفتی پیش ببریم، اما با ابزارهای جیم کوییک؛ یعنی با ذهنی بیدار، متمرکز و آزاد.

 

‌کانال تلگرامی یادگیری انگلیسی با پادکست

به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط