بسیاری از ما در میانهیِ راههای نرفته، وا ماندهایم؛ نه به این سبب که ( نمیخواهیم)، بلکه به این دلیل که ( تمام عیار) نمیخواهیم. بنجامین هاردی به درستی بر این نکته پای میفشارد که (اراده) بنزینِ تمام شدنیِ جانِ ماست. اگر قرار باشد هر روز صبح، دوباره تصمیم بگیریم که در مسیر تغییر بمانیم یا نه، ارادهمان را در همان ابتدای راه خرجِ تردید کردهایم. رازِ رهایی، در چیزیست که آن را ( تعهدِ صد در صدی) مینامیم.
تعهد صد در صدی، بر خلاف تصور، نه یک بارِ سنگین، که نوعی (سبک باری) است. وقتی شما صد در صد متعهد میشوید، در واقع ( تصمیم گیری) را به پایان رساندهاید. دیگر نیازی نیست هر لحظه با خود کلنجار بروید که ( آیا انجامش بدهم یا نه؟). در تضاد میانِ ۹۸ درصد و ۱۰۰ درصد، پارادوکسِ عجیبی نهفته است: ۹۸ درصد متعهد بودن، جانکاه و فرساینده است، اما ۱۰۰ درصد متعهد بودن، آسان و آرام بخش است. چرا که در ۱۰۰ درصد، راهِ هرگونه عقبنشینی و وسوسه بسته شده است.
این تعهد، تنها با نجواهایِ درونی حاصل نمیشود؛ بلکه نیازمندِ ( سرمایهگذاری) است. تا انسان هزینهای نپردازدــــــــ چه مادی و چه معنوی ــــــــ تعهدش عیارِ لازم را پیدا نمیکند. سرمایهگذاری بر رویِ رویاها، همان نقطهای است که تعهد را صیقل میدهد و آن را از حدِ یک ( میل گذرا) به یک ( بایدِ وجودی) بدل میکند.
زیباترین تجلیِ این سلوک در کلامِ ویلیام هاچیستون نهفته است: آنگاه که فرد به تمامی متعهد میشود، ( مشیت الهی) نیز به جریان میافتد. گویی کائنات، وقارِ این تصمیم را میبینند و تمامِ اسباب و عللِ غیبی را ـــــــــ که پیشتر از دیدِ ما پنهان بودــــــــــ به یاری میخواند. اینجاست که معجزهی سازگاری رخ میدهد.
اما باید هشیار بود؛ تعهد صد درصدی، به معنای نبودِ رنج نیست. اتفاقاً وقتی به تغییری بزرگ متعهد میشوید، باید آغوشِ جان را برای رویارویی با احساساتِ ناخوشایند و تجربههای تلخ بگشایید. یادگیریِ عمیق، دردی مقدس دارد. اما شکوهِ این مسیر در آن است که شما پذیرفتهاید هر چه میجویید، در آن سویِ دیوارِ ترس است.
تعهد صد درصدی، یعنی بستنِ تمامِ درهایِ خروجی و تمرکز بر تنها راهِ پیشرو. این، تنها راهِ وفق یافتن با محیطهایِ پرچالش و غریب است. کسی که صد در صد متعهد است، دیگر ( امیدوار) نیست که پیروز شود، او ( مقرر) کرده است که پیروز شود.
در این مسیر، پادکستها ابزاری آموزشی برای یادگیری انگلیسی است، که بخشی از همان ( طراحی محیط) هستند که هاردی بر آن تأکید دارد. تعهد به گوش دادنِ روزانه به این پادکستها، همان ورز دادنِ ماهیچههایِ یادگیریِ صیقل نیافته است. وقتی شما بی هیچ قید و شرطی متعهد میشوید به یادگیری انگلیسی با پادکست به تعبیر ویلیام هاچیستون، ( مشیت الهی) نیز به جریان میافتد. کائنات، درهایی از درک و شهود را بر شما میگشاید که پیشتر حتی در خیال هم نمیگنجید. مفاهیم دشوار ناگهان روشن میشوند و زبانِ بیگانه، آهسته آهسته با جانِ شما محرم میگردد.
Don’t get it twisted: Commitment doesn’t mean it’s gong to be fun.
Learning English is going to “suck” sometimes. It’s going to be frustrating and painful. But growth is found on the other side of that pain. If you aren’t willing to feel uncomfortable, you aren’t willing to grow. Everything you want is behind the wall of fear and discomfort.
William Hutchinson was right: When you finally stop being a flake and commit 100%, “Providence” shows up. Use those podcasts as your “environment design.” Surround yourself with the language until your brain has no choice but to adapt. Stop hoping to win. Decide to win.
یادگیری انگلیسی با پادکست در بله:
@atefeqorbaney


آخرین نظرات: