عاطفه قربانی
اندیشهنگار و قصهجو
از لحظهای که به یاد دارم، انگار دنیا به شکل یک کتاب باز بود؛ هر صفحهاش پر از رنگ، واژه و ماجراجویی. در کودکی، سندباد و آستریکس همبازیهای خیالم بودند و عاشق نقاشی کردن و داستانهای مادر بزرگهایم بودم. هر نقاشی که کشیدم، هر داستانی که شنیدم، پلی بود به جهان نوشتن.
در نوجوانی، هر کتاب مثل دروازهای بود که من را به دنیایی تازه میبرد. کنجکاوی هیچ مرزی نمیشناخت، از مطالب درسی تا داستانهای کتابخانه، همه برایم حکم گنجی داشتند. اما آن زمان، فکر نویسندگی هنوز در گوشه ذهنم خاموش مانده بود؛ شاید منتظر لحظهای که بیدار شود.
و آن لحظه آمد؛ در طوفان جهانی کرونا، نوری از مسیر جدیدی بر زندگیام تابید. آشنایی با مدرسه نویسندگی شاهین کلانتری، مثل بادی تازه بود که شعلهی خلاقیت درونم را برافروخت. حالا، فقط معلم زبان نیستم؛ روایتگر زندگی هستم، صدای داستانهایی که هنوز نگفته ماندهاند. هر جملهای که مینویسم، مثل دانهای است که در زمین خاطرات و احساساتام کاشته میشود و روزی درختی تناور از الهام خاهد شد.
و این تازه آغاز سفر است. شاید در این مسیر، قصهای بنویسم که نهتنها دنیا، بلکه خودم را تغییر دهد.
✨🖋️📚
ا